بیوگرافیحوزه‌ی رقص

شهاب شیری؛ همجنس‌گرای ایرانی

شهاب شیری متولد 5 مهر 1370، یک همجنس‌گرای ایرانی است که اکنون در تورنتو، کانادا زندگی می‌کند. او به دلیل همجنس‌گرا بودن، مجبور به مهاجرت از ایران شده است.

نام: شهاب شیری
تاریخ تولد: 1370/07/05
ملیت: ایرانی
محل سکونت: تورنتو، کانادا
اینستاگرام: (77.4k) shahabshiri1991

بیوگرافی شهاب شیری

شهاب شیری متولد 5 مهر 1370 در ایران می‌باشد و در یک خانواده‌ی مذهبی با دو خواهر کوچکتر از خود بزرگ شده است. او به دلیل گرایش جنسی متفاوت خود، دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته و به همین علت مجبور به مهاجرت از ایران شده است. شهاب شیری در دوران بلوغ خود متوجه شد که هیچ تمایلی به جنس مخالف ندارد و برعکس به هم جنس خود گرایش دارد و همین موضوع باعث شد که در محیط مدرسه و کار با سختی‌های بسیاری مواجه شود. او پس از خروج از ایران، فعالیت خود را در اینستاگرام آغاز کرد و در کنار کار رقصندگی به اطلاع ‌رسانی در مورد همجنس‌گرایان و حمایت از آن‌ها می‌پردازد.

داستان زندگی شهاب شیری به نقل از خودش

شهاب شیری در پستی در اینستاگرامش درباره‌ی دوران کودکی خود این گونه نوشته است: ” چه سخت بزرگ شدی شهاب
چه غریبانه تحمل کردی
چه تنها رفتی که رفتی …
تنها بخش خوش و خاطره انگیز زندگیم همون چهار پنج سال اولش بود چون در واقع هیچی ازش یادم نمیاد، بعد از اون دیگه روز به روزش یادم موند دو بخش از زندگیم عذاب آورترین قسمت زندگیم بود
اعتیاد بابام و دوران مدرسه
تا سن شونزده سالگی تلاش برای ترک اعتیاد بابام و فرار از آزار و اذیتهای هم مدرسه‌ای‌هام بخاطر ظرافت و زیبایی و رفتار شبه دخترونه‌م و در کل متفاوت بودنم به معنای واقعی کلمه پیرم کرد… بله از همون بچگی همه‌ی اعمال و رفتار من نشانگر تفاوت درونم بود به قول سعدی “رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون”
هییی سعدی رنگ رخسارمو حفظ کردم ولی سر درونم پیرم کرد پیرم کرد پیرم کرد…
اعتراض به اعتیاد بابام جوابش نونت کمه یا آبت کمه بود!؟ هه خب راست میگفت وضع مالیمون خوب بود میدونم که چند تا خانواده‌ی دیگه (چه غریبه چه آشنا والبته نمک‌نشناس مثل پنج تا داییام) از همین نون و آب زیاد بابای من زندگیشونو میچرخوندن…
اما رفته رفته اعتیاد بابام شدیدتر شد خلاصه زمین و باغ و ماشین و خونه و حتی فرشی که جلوی چشمم لول شد و دود شد و …
درست مثل فیلما… تحملم تموم شد یه روزی وقتی مواد مخدر خونمون بود بابامو به پلیس لو دادم و رفت زندان… فهمید کار من بود گفت: (پس مار توو آستینم پرورش میدادم!) شانس بیاری بیام بیرون نبینمت وگرنه سرتو میبرم، فقط شونزده سالم بود ترس تمام وجودمو گرفته بود چون بابای من معمولا اعصبانی نمیشد یا تهدیدی نمیکرد اما وای به روزی که اعصبانی می‌شد و تهدید می‌کرد…
آشنا زیاد داشت همیشه زود آزاد می‌شد(آخه این اولین بارش نبود از وقتی یادمه همش میرفت توو و چند ماه بعد در میومد) طولانی‌ترینش دوسال بود که یه نفس راحت کشیدم
چیزی برای جمع کردن نداشتم شاید همش یه چمدون کوچیک شد… رفتم… نمی‌دونم کجا فقط میدونم از اون خونه‌ی خراب‌شده رفتم
سوختم و ساختم تا به اینجا رسیدم … این چند خط و بگیر همینجوری برو تا آخر
هر چیز غیر ممکن و عجیبی به ذهنت میرسه خودت توو ذهنت اضافه کن من نشنیده تایید میکنم که تخیلات ذهن تورو من زندگی کردم
پدری کردن پدرتون، مادری کردن مادرتون
تلاششون برای خوشبختی‌تون اینا همش جای شکر داره… من از همه‌ی اینا محروم بودم آخرشم بچه‌ی طلاق شدم مامانم از بابام و همه‌ی چیزای خوب از من طلاق گرفت”

آلبوم عکس‌های شهاب شیری

Related posts
بیوگرافیحوزه‌ی پزشکی

دکتر فاطمه نعمتی؛ متخصص قلب و عروق

بیوگرافیحوزه‌ی پزشکی

دکتر شهرزاد محمدی زاده؛ متخصص زنان و زایمان

بیوگرافیحوزه‌ی سینما، تلویزیون، تئاتر

تیلدا سوینتن؛ بازیگر بریتانیایی

بیوگرافیحوزه‌ی سینما، تلویزیون، تئاتر

سونگ کانگ هو؛ بازیگر کره جنوبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *